تنهایی
خدایا کمکم کن
هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد
ای کاش هرگز ندیده بودمت و دل به تو دل شکن نمی بستم. ای کاش از همان ابتدا، بی وفایی و ریا کاری تو را باور داشتم انتظار باز آمدنت، بهانه ای برای های های گریه های شبانه ام شد و علتی برای چشم به راه دوختن و از آتش غم سوختن و دیده به درد دوختم امّا امشب می نویسم تا تو بدانی که دیگر با یادآوری اولین دیدارمان چشمانم پر از اشک نمی شود. چون بی رحمی آن قلب سنگین را باور دارم. امشب دیگر اجازه نخواهم داد که قدم به حریم خواب ها و رویاهایم بگذاری... چون این بار، ((من)) اینطور خواسته ام، هر چند که علت رفتن تو را نمی دانم و علت پا گذاشتن روی تمام حرفهایت را... باور کن.... که دیگر باور نخواهم کرد عشق را... دیگر باور نمی کنم محبت را... و اگر باز گردی به تو نیز ثابت خواهم کرد... دیگه دیره واسه موندن دارم از پیش تو میرم جدایی سهم دستامه که دستاتو نمی گیرم تو این بارون تنهایی دارم میرم خداحافظ شده این حس تقدیرم چه دلگیرم خداحافظ دیگه دیره دارم میرم چقد این لحظه ها سخته جدایی از تو کابوسه شبیه مرگ بی وقته دارم تو ساحل چشمات دیگه اهسته گم میشم برام جایی تو دنیا نیست تو اوج قصه گم میشم دیگه دیره دارم میرم برام جایی تو دنیا نیست به غیر از اشک تنهایی تو چشمم چیزی پیدا نیست باید باور کنم بی تو شبیه مرگ تقدیرم سکوته من پر از بغضه دیگه دیره دارم میرم خداحافظ دلت شاد و لبت خندان بماند عیدتون پیشاپیش مبارک یه مدتی نیستم میرم مسافرت ولی برمی گردم و تو اولین فرصت اپش میکنم خدافظ دوستای گلم یه دل سیر ببوسمت نفهمی آروم تر بخوابی نازه محبوب یه مدته وقتی شبا می خوابی هوای کوچه دلــــــــــــــــم آبیه تمامه حجمه بسته اتاقم غرقه سکوته غرقه خوشحالیه فنجان واژگون شدهی قهوهی مرا![]()
ولی در گوشه ای تنها نشستن
برای دیگران چون کوه بودن
ولی در چشم خود آرام شکستن
برای هر لبی،شعری سرودن
ولی لبهای خود همواره بستن
به رسم دوستی،دستی فشردن
ولی با هر سخن قلبی شکستن
به نزد عاشقان چون سنگ خاموش
ولی در بطن چون غوغاست به غربت دوستان بر خاک سپردن
ولی بر دل امید به خانه بستن
به من هر دم نوای دل زند بانگ
چه خوش باشد از این غمخانه رستن ![]()
![]()
![]()
خدارا میدهم سوگند برعشق
هرآن خواهی برایت آن بماند
بپایت ثروتی افزون بریزد
که چشم دشمنت حیران بماند
تنت سالم سرایت سبز باشد
برایت زندگی آسان بماند
تمام فصل سالت عید باشد
چراغ خانه ات تابان بماند![]()
![]()

![]()
![]()
بر روی میز تکان داد با ادا
یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالیام
تکرارکرد : .. ودرطالع شما
قلبم تپید ریخت عرق روی صورتم
گفتم بگو مسافر من میرسدو یا...
با چشمهای خیره به فنجان نگاه کرد
گفتم چه شد؟! ... سکوت و تکرار لحظهها
آخر شروع کرد به تفسیر فال من
با سر اشاره کرد که نزدیکتر بیا
اینجا فقط دو خط موازی نشسته است
یعنی دو فرد دلشدهی تا ابد جدا
انگار بیامان به سرم ضربه میزدند
یعنی که هیچ وقت نمیآید او خدا؟
گفتم درست نیست از اول نگاه کن
فریاد زد : ... بفهم! رها کرده او تو را ![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |





